جمعه 20 خرداد ماه سال 1384

یه خورده در مورد فروردینی ها
فروردینی ها وقتی عاشق میشن میرن می شینند توی لژ خانوادگی بستی فروشی و یک بستنی دوبل سفارش می دن .تازه
فروردینی ها عاشق اطلاعات عمومی هستند
به رانندگی علاقه وافر دارند و از آن خسته نمی شن، طبق آمار 1988 به نوشته جو ویلسن 68درصد کسانی که در سانحه رانندگی
کشته شدند فروردینی بودند علت تصادف آنها تصمیم گیری بدون فکر کردن بود

نوشته شده توسط وحید
goodboy_vf@yahoo.com

چهارشنبه 11 خرداد ماه سال 1384

نوستالژیای انسانی

در ناکجاآبادی خشک و سوزان راه می رفتم، تشنه در آروزی چشمه در آرزوی آبادی و سرسبزی در آرزوی تو.آری در آرزوی آب تا دستانم را در آینه ات بشویم تا در روشنایی ات غرق شوم

مرغکانی خوش آواز ، مرا به آب و آینه بشارت داده اند.نا گاه نمایی از آب در دوردستها دیدم به سمتش دویدم و فریاد زدم خدایا شکر! که ناگاه اندیشه ای زشت بر من زد که شاید سرابی بیش نباشد.

نفرین بر این اندیشه! نمی خواهم نمی خواهم که باور کنم ، زیرا که تشنه ام!

می دوم می دوم داغی زمین پایام را می سوزاند و خارهای کویر در اندیشه ام فرو می رود اما من می دوم تا به آب برسم و هر آن، اندیشه سراب را از سرم بیرون می کنم زیرا که من تشنه ام تشنه آب می خواهم روحم را در آینه آن صیقل دهم تا حقیقت را در روشنی اش ببینم.اما دریغ!که واقعیت از اندیشه اش تلخ تر بود و جز سرابی هیچ چیز نبود.

ببین چگونه دست آسمان شکوه لحظات مرا در هم شکست.شاید برای انکه روشنایی نور در یابم بهتر است در تاریکی قلبم حبس شوم. آیا مرگ از این زندگی جفاپیشه ستمگر تر است که مردم آن ناکجا آباد فریاد می زدند نمی خواهیم نمی خواهیم بمیریم!

من که در دنیا زیبایی ندیدم.شاید آنان هنوز در امید سرسبزی و آبادی و چشمه ای آب هستند.حتما در دل این کویر چشمه ای خفته است.در قعر چاه ناامیدی کسی به من می گوید شاید در این کویر چشمه ای  خفته است که منتظر است دست کسی اورا پیدا کند و صورتش در روشنا ی اش بشوید.آری حتما آن مرغان آن چشمه را یافته بودند .

در آخر

گویند سنگ لعل شود در مقام صبر آری شود ولیک به خون جگر شود

(لحظه پریشانی ندا عزیزیه)