چهارشنبه 26 مرداد ماه سال 1384
دلم می خواد برم ،برم یه جای دورکه کسی منو نشناسه تا کسی نتونه که منو پیدا کنه تا ادما تو بهت و ناباوری بمونند طوری که به خودشون بگن ندا کی اومد کی رفت.دلم می خواد یه بلایی سرم بیاد طوری که تو فلاکت و بدبختی بیوفتم تا حداقل ادما دلشون به حالم بسوزه ،تا دست از سرم بردارنو اینقدر منو شکنجه ندن
خدا رو شکر که خدا سر جای حق نشسته هم رحیمه هم حکیم
چهارشنبه 26 مرداد ماه سال 1384
اره یه روز من می رم طوری می رم که جز افسوس برا شما ها چیزی نمونه. مثل یه مهمون که یه روز می یاد. بعد با خودتون می
گید ای کاش یه میزبان خوب بودیم .شاید به نظرتون من خودخواه باشم ولی فقط خدا می دونه که من فقط می خوام از حریم خودم دفاع کنم.حالا شما هر چی دلتون می خواد فکر کنید چون دیگه برام مهم نیست .چون من یه روز می رم.ولی دلم می خواست وقتی می رم چشام پر از اشکایی باشه که از روی دلتنگیه نه از روی افسوس و دریغ.واقعا حیف
یکشنبه 23 مرداد ماه سال 1384
به نظر من زشته که فکر کنیم بعضی بی درد ند چون به رو خودشون نمی یارند و همیشه می خندند.
به قول یوجین اونیل: کسی که گریه می کنه همیشه می تونه بخنده
در چشمانت اشک را دیدم
ای شاعر غم و پیام آور شادی و خنده های کودکانه
اشک را چه کسی برایت به ارمغان آورد.
یکشنبه 23 مرداد ماه سال 1384
صبح که بلند می شی حتما لبخند بزن
شاید امروز روزی دیگر باشد.