دوشنبه 7 اسفند ماه سال 1385
سعی می کنم بر عصبانیتم چیره بشم ولی متاسفانه نمیشه در میان آدمایی هستم که هیچ ارزشی در وجود آنها زنده نیست احساس در ماندگی شدیدی می کنم نمی دونم کجا اومدم این چه جور آزمایشیه؟ اگه چند نفر بیفتن سر یکی ستمکارانه کتکش بزنن ، بقیه فقط از کنارش عبور می کنن حتی اگر اون شخص دوست اونا باشه. دلم نمی خواد اینجا بمیرم.خدایا عاقبت همه مارو به خیر کن.
