چهارشنبه 30 مرداد ماه سال 1387

ای کاش قبل از  آنکه زیبا سخن گفتن را می آموختم ‌، سکوت کردن را آموخته بودم

دوشنبه 31 تیر ماه سال 1387

باید گفت همه ما گرفتار این دنیای بی رحم هستیم.اما ای کاش در این دنیای بی رحم ما راه خود را می رفتیم؛من سوی تو بودم ، تو سوسوی من بودی( سید علی صالحی)مارگارت بیگل شاعر آلمانی می گه:من دست دیگری را در دستم نگه می دارم ، دیگری با نگه داشتن دست من مرا زنده نگه می دارد.

پنجشنبه 27 تیر ماه سال 1387

گاهی اوقات شاهد رنج های بعضی از اطرافیانم هستم رنجهایی که به نظر می رسه هیچ را حلی ندارن و انسانها محکوم هستند تا ابد آنها را به دوش بکشند.این رنجها فراتر از شکل ظاهری خود بسیار دردناک هستند و گاهی اوقات سبب می شوند که من احساس خوشبختی کنم هر چند من هم مثه همه آدمهای دیگه محکوم به تحمل رنجهایی ابدی هستم.نمی دونم شاید واژه محکوم درست نباشه گاهی اوقات از رنج بردن لذت می برم و خدا رو شکر کردم که مستحق این رنج بودم اما بحث این نیست  به نظر می رسه آنچه که بیشتر از همه ، انسان را ناراحت می کند ،نحوه برخورد انسان ها با  مشکلاتشون است.انسانهایی که در برابر رنجها و مصایب  دچار استیصال و چه کنم چه کنم میشوند ،بعضی از آنها اصلا آگاه نیستند چه اتفاقی برای آنها افتاده و بعضی دیگر تعادل شخصیتی خود را از دست می دهند و در چاه بی هویتی و گمراهی سقوط می کنند .فکر می کنم اینه که بیشتر ازهمه غمیگین و گاهی نگرانم می کند.از جنس مشکلاتمون بیزارم و فکر می کنم بعضی از آنها فقط متعلق به ما هستند به ما و ملت ما.گاهی اوقات دلم می خواد از آدمهایی که در کشور های دیگه زندگی می کنند بپرسم جنس مشکلات شما چیه و شما چطوری با مشکلاتتون برخورد می کنید. 

شنبه 22 تیر ماه سال 1387

من زندگی را در درون انسانها فریاد زدم

صدایم زندگی بخش بود

چشم را نور می بخشید

گوش را روح می بخشید

و تکلم تاریک را از زبان می ربود

من زندگی را در درون انسانها فریاد زدم

اما آنها گوش خود را گرفتند ، چشم خود را بستند و زبانشان را

 دوختند.

و من خسته تر از دیروز ، هنوز زندگی را فریاد می زنم.

   1      2      3      4      5      6    >>